ويلم فلور ( مترجم : ابو القاسم سرى )

84

اشرف افغان بر تختگاه اصفهان ( به روايت شاهدان هلندى ) ( فارسي )

و نگهدارى آنها در داخل كشتى به كار مىبرديم . خان كه از اين كار ما خبر يافته بود چنين گفت : بسيار خوب بگذار آنها طورى رفتار كنند كه گوئى خداوندان دريا هستند . من نمىتوانم آنها را از دريا بيرون كنم اما در ساحل به آنها ضربه خواهم زد . چهارشنبه 17 . امروز به عنوان يك خبر موثق گفته شد كه سيد احمدخان آهنگ رفتن دارد . هيچكس حتى نوكران خصوصى او هم نمىدانند كه مقصدش كجاست . چندين كشتى پر از تفنگ آماده بود . چندين نفر شتر با بار نيز قبلا به سرپرستى قوللرا و لاچين بيگ از سمت خاور شهر بيرون رفتند . خان اعلام كرد : « هر كس مىخواهد به ميل خود دنبال من بيايد ( پشت برگ 3497 ) چه مرد ، چه زن ، چه كودك و جز آنان هر جا كه بخواهند بروند يا مرا همراهى كنند از حمايت و حفاظت من برخوردار خواهند بود . شما همكيشان منيد نه همكيش افغانان و به همين دليل با هر كدام از شما كه در اينجا بمانيد ستمگرانه رفتار خواهد شد » و از اين گونه سخن‌ها . اين خبرها در شهر بهت و حيرت برانگيخت و به نظر مىرسيد كه بسيارى از مردم به حرف‌هاى سيد احمدخان گوش خواهند داد . پنجشنبه 18 . چون به سختى چيزى در شهر بىرمق گمبرون باقى مانده بود نحوهء بيرون رفتن سيد احمدخان ويرانگر به گونه‌اى بىمانند رقت انگيز بود . شهر نه تنها از بسيارى از توپهاى قلعه‌ها و جز آن ، گلوله ، باروت و مانند آن بلكه بالاتر از همه از كليهء ساكنانش خالى و عارى شده بود چنان كه شايد فقط بيست درصد يعنى از هر ده نفر دو تن از اهالى در شهر ماندند . بسيارى از مردمان دارا و بازرگانان و نيز هر كسى كه صنار سه شاهى داشت با سيد احمدخان از شهر بيرون شد . اين خروج نه از براى محبت خان بلكه تنها از ترس افغانان بود كه گفته مىشد با شتاب بسيار نزديك مىشوند . ديگر در بازار صنعتگر يا پيشه‌كارى از هيچ نوع باقى نيست و بيشتر خانه‌ها از سكنه خالى است . ساحل از كشتىها تهى شده ، روستائيان رفته‌اند و بيشتر گله و رمه‌ها ( 3498 ) را برده‌اند . كوتاه سخن اينكه مردمان شهر روزگارى دراز ورود و خروج سيد احمدخان را فراموش نخواهند كرد .